تبليغاتX
کار ایران با خداست

کار ایران با خداست

صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است

چند روز قبل نتیجه نهایی کنکور اعلام شد
چیزی درباره نتیجه اش نمیگم دوستان خودشون تا تهش برن

قبل از اعلام فکر می کردم که اگر نتایج اعلام شد به بالای برج های موفقیت میرسم

اما بر خلاف انتظارم به این نتیجه رسیدم که
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است

و حتی به این هم فکر کردم

و با مراجعه به این مرکز(در ذهنم) به نتایج دیگه ای رسیدم

و تصمیم گرفتم یکی یکی پله های موفقیت رو دوباره بالا برم

Steps to success

البته درهای سازمان سنجش همیشه برای اعتراض و انتقاد بازه

به هر حال تو زندگی انتخاب با خودمونه

Success Failure

 

 

 

 

 

 

 

 

ولی تو جامعه ما اینطوری نیست
چون موفقیت یک نفر مساوی است با شکست دیگران

+ نوشته شده در  بیست و یکم شهریور 1389ساعت 11:41 AM  توسط مهدی 

ninja assassin تجربه یک فیلم متفاوت

 بعضی فیلم ها با  یکبار دیدن کنار گذاشته میشن هر چند که دارای جلوه های ویژه بسیاری باشند اما بعضی فیلم ها هم کمتر از دو بار نمیشه نگاشون کرد. به این فیلم ها میگن فیلم متفاوت
برای من بعد از نابودگر۲ این فیلم یک فیلم متفاوته

 Ninja Assassin Picture

 Ninja Assassin Movie

Ninja Assassin

Rain trains for Ninja Assassin

Scene from Ninja Assassin

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سیزدهم شهریور 1389ساعت 10:48 AM  توسط مهدی  | 

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز...

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

 

رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت ترا

با اشکهای دیده ز لب شستوشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

 

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لا به لای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ و زندگی

 

من از دو چشم  روشن و گریان گریختم

از خنده های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم

 

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر

می خواستم شعله شوم سر کشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

 

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

 

+ نوشته شده در  سوم شهریور 1389ساعت 11:7 AM  توسط مهدی  | 

وقتی تنهاییم دنبال یه دوست میگردیم !

وقتی پیداش کردیم دنبال عیباش میگردیم !

وقتی از دستش دادیم دنبال خاطراتش میگردیم !

و بازم تنهاییم !!!

امروز انتخاب رشته کردم. خیلی سخت بود باید بعد از این همه زحمت راه آینده را انتخاب می کردم. راهی که دیگه برگشتی نداره و فقط باید برم و برم و دیگه به گذشته نگاه نکنم
اما الآن راحت شدم ولی نمیدونم تو این یک ماه چیکار کنم،نمیتونم برنامه ریزی کنم
ولی این یه ماه هم میگذره
عکس های دانشگاه های مختلف رو زدم در ادامه مطلب

عمری است شبانه روز لب هایت را ....
لب باز نکن ، هنوز لب هایت را ....
نه ، سیر نمی شوم به چندین بوسه

بر روی لبم بدوز لب هایت را

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  نوزدهم مرداد 1389ساعت 1:39 PM  توسط مهدی  | 

خدایا کفر نمی گویم 

پریشانم 

چه می خواهی تو از جانم ! 

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی 

خداوندا!

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی  

لباس فقر پوشی 

غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی  

و شب ، آهسته و خسته 

تهی دست و زبان بسته 

به سوی خانه باز آیی 

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟ 

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان 

تنت بر سایه دیوار بگشایی 

لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری 

و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی 

و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد 

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟ 

خداوندا!

اگر روزی بشر گردی  

زحال بندگانت با خبر گردی  

پشیمان می شوی از قصه خلقت 

از این بودن ، از این بدعت 

 

خداوندا تو مسئولی  

خداوندا!

تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است  

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.  

«دکتر علی شریعتی » 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم تیر 1389ساعت 3:48 PM  توسط مهدی  | 

 یک عمر  همیشه  با خودم  ور رفتم

 زنگ  خـودمـو  زدم  ولـی  در  رفـتـم

لطفا روی سنگ قبر من حک بکنید

 آدم  نشدم  همینجوری  خر   رفتم

ما هم کنکور دادیم و فکر می کردیم راحت میشیم اما حالا انتظار برای نتیجه از انتظار برای خود کنکور سخت تره
برنامم هم کاملا بهم ریخته هرچقدر با اینترنت و تلویزیون و پارک و بچه ها و اینور و اون ور باز هم برنامم پر نمیشه اما تابستان با این بی برنامگی ارزد به صد هزار با برنامگی قبلا 

+ نوشته شده در  دوازدهم تیر 1389ساعت 10:31 AM  توسط مهدی  | 

روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند

تا برای نزول باران دعا کنند

در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا

در محلی جمع شدند و تنها یک

پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ...

 

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه اشک ها که در گلو رسوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
صبح نه،ظهر نه،غروب هم نیامدی

+ نوشته شده در  چهاردهم اسفند 1388ساعت 11:58 AM  توسط مهدی  | 

بیانیه شماره ۱۷ میرحسین موسوی و راه حل های برون رفت از بحران

 بیانیه شماره ۱۷ میرحسین موسوی و راه حل های برون رفت از بحران


فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد . سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت. گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خس و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است.این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک سخنرانی کوتاه اعلام می کند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت به جنگ و شورش داخلی نیست ؟

کلمه: میرحسین موسوی در بیانیه ای به مناسبت وقایع عاشورای حسینی و روزهای پس از آن ضمن انتقاد شدید از  برخوردهای خشونت آمیز نیروهای حکومتی با ملت عزادار ایران راه حل های پنجگانه خود را برای خروج وضعیت بحرانی فعلی ارائه کرد.وی  در راه حل های پنجگانه خود بر اهمیت مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه در مقابل مردم، تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخابات، آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها ، آزادی مطبوعات و رسانه ها و به رسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی تاکید کرد.

به گزارش کلمه متن کامل بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا عبدالله. انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم فیالیتنی کنت معکم فافوزا فوزا عظیما

همواره به اینجانب و دوستان گفته می شد که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت وآرامش به کشور برخواهد گشت. بنده به عنوان یک همراه جنبش عظیم سبز مردمی با این نظر موافق نبودم و می اندیشیدم که تا اصلاحات لازم با تکیه براصول روشن که می توان آنها را از قانون اساسی استخراج کرد، صورت نگیرد ، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت.

برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند. در حالی که مردم نه روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان رسانه ای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند. باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست.

مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست . جالب آنکه در بعضی از این فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را می بینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه ای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است.

متن کامل در ادامه مطلب


دلش‌ مسجدی‌ می‌خواست. با گنبدی‌ فیروزه‌ای‌ و مناره‌ای‌ نه‌ خیلی‌ بلند و پیرمردی‌ كه‌ هر صبح‌ و هر ظهر و هر شب‌ بر بالای‌ آن‌ الله‌اكبر بگوید.
دلش‌ یك‌ حوض‌ كوچك‌ لاجوردی‌ می‌خواست. و شبستانی‌ كه‌ گوشه‌ گوشه‌اش‌ مهر و تسبیح‌ و چادر نماز است.
دلش‌ هوای‌ محله‌ای‌ قدیمی‌ را كرده‌ بود.. با پیرزن‌هایی‌ ساده‌ و مهربان‌ كه‌ منتظر غروب‌اند و بی‌تاب‌ حی‌ علی‌الصلاة.
اما محله‌شان‌ مسجد نداشت...
فرشته‌ها كه‌ خیال‌ نازك‌ و آرزوی‌ قشنگش‌ را می‌دیدند، به‌ او گفتند: «حالا كه‌ مسجدی‌ نیست، خودت‌ مسجدی‌ بساز».
او خندید و گفت: چه‌ محال‌ زیبایی، اما من‌ كه‌ چیزی‌ ندارم. نه‌ زمینی‌ دارم‌ و نه‌ توانی‌ و نه‌ ساختن‌ بلدم.
فرشته‌ها گفتند: این‌ مسجد از جنسی‌ دیگر است. مصالحش‌ را تو فراهم‌ كن، ما مسجدت‌ را می‌سازیم.
او اما تنها آهی‌ كشید.
و نمی‌دانست‌ هر بار كه‌ آهی‌ می‌كشد، هر بار كه‌ دعایی‌ می‌كند، هر بار كه‌ خدا را زمزمه‌ می‌كند، هر بار كه‌ قطره‌ اشكی‌ از گوشه‌ چشمش‌ می‌چكد، آجری‌ بر آجری‌ گذاشته‌ می‌شود. آجرِ‌ همان‌ مسجدی‌ كه‌ او آرزویش‌ را داشت.
و چنین‌ شد كه‌ آرام‌آرام‌ با كلمه، با ذكر، با عشق‌ و با دعا، با راز و نیاز، با تكه‌های‌ دل‌ و پاره‌های‌ روح، مسجدی‌ بنا شد. از نور و از شعور. مسجدی‌ كه‌ مناره‌اش‌ دعایی‌ بود و هر كاشی‌ آبی‌اش، قطره‌ اشكی.
او مسجدی‌ ساخت‌ سیال‌ و باشكوه‌ و ناپیدا، چونان‌ عشق. و هر جا كه‌ می‌رفت، مسجدش‌ با او بود.
پس‌ خانه‌ مسجدی‌ شد و كوچه‌ مسجدی‌ شد و شهر مسجدی.
آدم‌ها همه‌ معمارند. معمار مسجد خویش، نقشه‌ این‌ بنا را خدا كشیده‌ است. مسجدت‌ را بنا كن، پیش‌ از آن‌ كه‌ آخرین‌ اذان‌ را بگویند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوازدهم دی 1388ساعت 2:42 PM  توسط مهدی  | 

بازخوانی فرمان هشت ماده‏اى امام خمینی(ره)به قوه قضاییه و ارگانهاى اجرایى

 

حضرت امام خمینی در تاریخ 24/9/1361 یعنی پس از گذشت نزدیک به چهار سال از پیروزی انقلاب اسلامی، فرمان هشت ماده ای خطاب به قوه قضائیه و تمام ارگان های اجرایی در مورد اسلامی شدن قوانین و عملکردها در دفاع از حقوق مردم صادر کردند.

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، این فرمان بدین شرح است:

موضوع: «فرمان هشت ماده‏اى» درباره حقوق مردم، قانون، قوه قضاییه و لزوم اسلامى شدن روابط و قوانین.
مخاطب: قوه قضاییه و ارگانهاى اجرایى.

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

در تعقیب تذکر به لزوم اسلامى نمودن تمام ارگانهاى دولتى بویژه دستگاههاى قضایى و لزوم جانشین نمودن احکام اللَّه در نظام جمهورى اسلامى به جاى احکام طاغوتى رژیم جبار سابق، لازم است تذکراتى به جمیع متصدیان امور داده شود. امید است ان شاء اللَّه تعالى با تسریع در عمل، این تذکرات را مورد توجه قرار دهند:


1- تهیه قوانین شرعیه و تصویب و ابلاغ آنها با دقت لازم و سرعت انجام گیرد و قوانین مربوط به مسائل قضایى که مورد ابتلاى عموم است و از اهمیت بیشتر برخوردار است در رأس سایر مصوبات قرار گیرد، که کار قوه قضاییه به تأخیر یا تعطیل نکشد و حقوق مردم ضایع نشود، و ابلاغ و اجراى آن نیز در رأس مسائل دیگر قرار گیرد.

متن کامل در ادامه مطلبhttp://www.parlemannews.com
منبع: صحیفه امام، ج‏17، ص: 140تا 143

همزمان با روز 16 آذر تجمعات اعتراضی دانشجویان در دانشگاه‌ها بر پا و جمعیتی از مردم با حضور در مقابل دانشگاه تهران و دانشگاه شریف به حمایت از دانشجویان پرداختند.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، در حالی‌که از صبح امروز نیروهای انتظامی و گارد ویژه در تمامی خیابان‌های منتهی به انقلاب،دانشگاه تهران و سایردانشگاه‌ها از جمله امیرکبیر و صنعتی شریف حضور چشم‌گیر و گسترده‌ای داشتند، دانشجویان در داخل دانشگاه به بر پایی تجمعات و برنامه‌هایی برای بزرگداشت روز دانشجو اقدام کردند.

دانشجویان که با نماد سبز و تصاویر زندانیان سیاسی در این مراسم حاضر شده‌اند شعار یا حسین میرحسین،سلام بر موسوی، درود برکروبی، مرگ بر..... و الله اکبر سر داده‌اند.

در عین حال در خارج از دانشگاه‌ها نیز تجمعات مردم  هواداران جنبش سبز بر پا شده است که این تجمعات در خارج دانشگاه به خصوص دانشگاه تهران به درگیری‌هایی بین نیروهای حاضر با مردم منجر شده است.

این در حالی است که نیروهای نظامی و امنیتی تلاش کرده‌اند با کشیدن پارچه‌ای مقابل درب ورودی دانشگاه تهران ارتباط دانشجویان داخل دانشگاه و مردم در خارج از دانشگاه را قطع کنند.

نیروی حاضر در چندین مورد اقدام به حرکت به سمت مردم با هدف پراکنده کردن آن‌ها کرده و در نهایت برخی از معترضان را نیز بازداشت کردند.

هرچند با شلیک گاز اشک‌آور برخی از تجمع‌کنندگان متفرق شده‌اند اما درگیری‌های پراکنده همچنان بین مردم و نیروهای حاضر ادامه دارد.


از سوی دیگر از دانشگاه صنعتی شریف نیز خبر می‌رسد که دانشجویان این دانشگاه با هواکردن بادبادک و بادکنک‌های سبز، آسمان این دانشگاه را به رنگ سبز درآورده‌اند.
http://www.parlemannews.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و چهارم آذر 1388ساعت 4:23 PM  توسط مهدی  | 

بیانیه میرحسین موسوی در آستانه ۱۳آبان

 

بیانیه میرحسین موسوی در آستانه ۱۳آبان

 

چيزی که ما می‌توانيم از اين ماجرا بياموزيم آن است که خود دچار افراط نشويم. دير يا زود - بلکه به اميد خدا بسيار زود - مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آيا آن روز بايد کشوری تخريب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چيزی که امروز بايد نگران آن باشيم مصالح کشور است، زيرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در اين باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را بايد از امروز آغاز کنيم. بايد برای فردا چنان مهيا باشيم که اگر همين فردا از راه رسيد يکه نخوريم. بايد هريک از ما مردم نه فقط نقش پيشوايی که مسئوليت آن را نيز بر عهده خود احساس کنيم.


کلمه: مهندس ميرحسين موسوی در آستانه ی يوم الله سيزدهم آبان بيانيه ای خطاب به ملت شريف ايران صادر کرد . به گزارش "کلمه" متن کامل اين بيانيه به شرح زير است.

بسم الله الرحمن الرحيم

در تاريخ معاصر ما سيزدهم آبان يادآور سه حادثه است. در نخستين از اين رويدادها امام خمينی از ايران تبعيد شد و نهضت در فترتی سيزده ساله فرورفت. رژيم شاه پس از به دست آوردن چنين نتيجه‌ای بايد خود را شماتت کرده باشد که چرا اين راه حل ساده را پيش از آن به کار نبست. يک قيام بود و يک امام که وقتی از صحنه دور شد ديگر چيزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آيا به راستی امام خمينی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنين نبود، زيرا هرگز چنين نيست که يک فرد بتواند به تنهايی در صحنه جامعه تحولات نمايان ايجاد کند. پيروان او بسيار بودند، اما آنان شبيه به يارانی نبودند که سال‌ها بعد پيرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سيزده ساله است ...»

دومين سيزدهم آبان روز رهبران سيزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد يکی از سبعانه‌ترين کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژيم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنين حرکات خونينی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعيت گذشته عمل کنند از نو به همان نتايج خيره‌کننده دست می‌يابند، حال آن که زمينه اجتماعی کاملا تغيير کرده بود؛ زمين تغيير کرده بود و زمان تغيير کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغيير کرده بود. ديگر حکومت شاهنشاهی با يک امام تنها روبرو نبود. اين بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شايد به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند يا سخنانش را نشنيده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سينه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.

درباره سومين سيزده آبان بسيار گفته شده است، تا جايی که بعيد است کمترين اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در اين رويداد امام از دانشجويان مسلمان پيروی کرد. ظاهرا اين دانشجويان بودند که خود را پيرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع اين امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هيچ‌يک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در اين روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجويان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هايشان باز می‌گردند. ولی امام اين رويداد را پيگيری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول ناميد. تنها امامی که درد يک سکوت سيزده ساله را چشيده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌يافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حيات پاکيزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسنديد، زيرا می‌دانست که گذر از يک گردنه تاريخ برای سعادت هيچ ملتی کافی نيست. آنان بايد از چنان خودانگيختگی و بصيرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بيراهه بشناسند و بپيمايند. مردم ما امروز رهبرانند و اين همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چيزی که ما را زنده می‌کرد.
متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهاردهم آبان 1388ساعت 9:10 AM  توسط مهدی  | 

راه سبزامید،دیده بان جامعه

راه سبزامید،دیده بان جامعه

 مشاور ارشد مير حسين موسوي از عضويت سيد محمد خاتمي و مهدي كروبي در شوراي مركزي تشكيلات "راه سبز اميد خبر داد" و گفت:راه سبز اميد قصد دارد ديده‌بان جامعه باشد.
علير ضا حسيني بهشتي در گفت وگو یی به تشريح جزيياتي از "راه سبز اميد"،تشكيلاتي كه مير حسين موسوي قرار است آن را تاسيس كند پرداخت و در پاسخ به سوال خبرنگار ايلنا  مبني بر اينكه چرا موسوي به فكر راه‌اندازي چنين مجموعه‌اي شده است،گفت:شرايطي كه در طي اين انتخابات پيش آمد يك شرايط خاصي است و به تعبير برخي از دوستان جامعه‌شناس گويا يك ملتي در جريان اين انتخابات دوباره متولد شد و طبيعي است كه به هر حال اين نيروهايي كه به ميدان آمدند و براي تحقق مطالبات به حق خود تلاش كردند نمي‌توان از آنها براي يك دوره كوتاه انتخابات انتظار داشت كه در ميدان باشند و از مشاركت آنها براي پيشبرد اهداف متصور استفاده نكرد.
وي با اشاره به تماسهاي مكرر شهروندان با دفتر مير حسين موسوي براي مشاركت در مسائل گوناگون گفت: با توجه به تخلفاتي كه در انتخابات رخ داد و در حالي كه دستگاه‌هاي مربوطه هم زير بار اين تخلفات نمي‌روند و راه‌حلي هم براي احقاق حقوق وجود ندارد بايد به فكر استيفاي حقوق مردم و تحقق مطالبات‌شان با توجه به اين نيروي عظيمي كه اغلب هم در ميان زبدگان، نخبگان و فرهيختگان جامعه وجود داشت بود به همين دليل بايد به يك نوع تشكيلات مي‌رسيديم.

ايرادات حزب و جبهه سياسي
فرزند شهيد بهشتي در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه چرا موسوي با توجه به عضويت‌اش در حزب جمهوري اسلامي به فكر تاسيس حزب نيافتاد، گفت: چند نوع تشكل مي‌توانست مطرح شود كه يكي از آنها تشكيل يك حزب بود .آقاي موسوي قبلا تجربه عضويت در يك حزب را داشته‌اند ولي مساله اين بود كه با توجه به جايگاهي كه احزاب در ايران دارند و محدوديت‌هايي كه خود حزب به صورت طبيعي دارد و نيز امكاناتي كه لازم دارند آيا مي‌تواند يك ساختار مناسب براي اين نوع فعاليت‌ها باشد؟
وي ادامه داد:در اين خصوص بحث و گفت‌وگو زياد شد و به هر حال به اين نتيجه رسيديم كه شكل حزب نمي‌تواند خيلي مفيد و پايدار باشد بعد از آن صحبت يك جبهه بود .در جبهه هم به آن صورتي كه به طور سنتي در جامعه ما شناخته مي‌شود اين است كه احزاب و سازمان‌هاي گوناگون دور هم جمع بشوند و فعاليت داشته باشند. اين يك قدم به جلو در واقع مي‌توانست بهتر پاسخگوي نيازها باشد تا تشكيل يك حزب اما ايراداتي هم داشت.
بهشتي ادامه داد: احزاب سياسي در ايران با وجود تلاش‌ها و فعاليت‌هايي كه دارند و فعاليت‌هاي‌شان بايد ارزشمند ارزيابي شود با اين حال در اين كه بتوانند در ميان جامعه و در ميان اقشار مختلف رسوخ كنند و ريشه بدوانند جاي شك و ترديد دارد و معمولا برخي از اين احزاب آنچنان موفق نبودند كه دليل عدم موفقيت‌شان به نوع شكل‌گيري اين احزاب بر مي‌گردد.
وي با بيان اينكه اغلب احزاب، احزاب دولت ساخته‌اند و نه دولت‌زا و در ميان حلقه‌اي از نخبگان محصور است،اظهار داشت: مشكلات ديگري كه در درون احزاب است به شكل ساختار نظام سياسي بر مي‌گردد كه آنچنان جايي براي فعاليت احزاب باز نمي‌كند و همين مقدار قلمرويي كه احزاب براي فعاليت دارند به علت نوعي بدبيني و سوءظن كه نسبت به فعاليت احزاب سياسي دارد محدود مي‌شود و در همين محدوده قانوني خودشان هم امكان فعاليت ندارند.

سابقه تشكيل شبكه اجتماعي
استاد دانشگاه تربيت مدرس تصريح كرد: طي چند دهه اخير در بسياري از كشورها شكلي از كار گروهي تجربه شده كه در واقع نوعي شبكه‌سازي اجتماعي است البته در واقع بايد گفت در كشور ما هم در دوران ماه‌هاي پيش از انقلاب و هم در دوران مبارزه حتي از مشروطه به بعد نوعي شبكه‌سازي را تجربه كرديم و به اين معنا خيلي هم با آن بيگانه نيستيم اما اين تجربيات معمولا خيلي بادوام و سامان‌يافته نبوده است.
بهشتي با اشاره به اين شبكه اجتماعي،بخشي از شكل‌گيري آن را در جريان انتخابات دانست و گفت: آن چيزي كه اكنون شكل گرفته بخشي از آن به قبل و حين انتخابات برمي‌گردد كه افراد اين شبكه نوعي همبستگي با همديگر احساس مي‌كنند و ارتباط راحتي با هم برقرار مي‌كنند.
وي با اشاره به گسترش اين شبكه اجتماعي در فضاي مجازي،اظهار داشت شكل‌گيري اين شبكه بايد سامان و گسترش پيدا كند. اين چيزي است كه هدف شكل‌گيري راه سبز اميد است.

تفاوت حزب و شبكه اجتماعي
مشاور مير حسين موسوي به تفاوت شبكه اجتماعي و حزب اشاره كرد و گفت: در شبكه اجتماعي يك اهداف حداقلي متصور است برخلاف آنچه كه در حزب است و به اين خاطر مي‌توان فراگيري خيلي زيادي داشته باشد اين حداقل‌ها در بيانيه‌اي كه به زودي منتشر مي‌شود چارچوب‌هاي اصلي‌اش مشخص شده است. به عنوان مثال تحقق قانون اساسي و عملي كردن تمام ظرفيت‌هاي آن از جمله مواردي است كه در دستور كار اين شبكه اجتماعي قرار دارد.
وي در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه منظور موسوي ازجلوگيري از تنازل قانون اساسي كه اخيرا در صحبت‌هاي خود آن را مطرح كرده بود چه مي‌باشد؟ گفت :منظور آقاي موسوي اين بود كه فقط يك بخش‌هاي خاصي از قانون اساسي در كشور عملي نشود و برخي فصول ديگر قانون اساسي مورد احترام قرار بگيرد و بگونه‌اي نباشد كه بسياري از بخش‌هاي ديگر آن كاملا ناديده گرفته بشود.
بهشتي يادآور شد:بخش مربوط به حقوق ملت بخش مهم قانون اساسي است كه متاسفانه ناديده گرفته شده است در حالي كه اين مردم زماني كه سال 58 به طرح قانون اساسي راي دادند به تمام فصول آن راي دادند و حق دارند اين مطالبه را داشته باشند كه همه آن اجرا بشود.
وي با بيان اينكه هيچ قانوني اساسي بشري نيست كه دچار تناقضاتي نباشد و اين بايد به تدريج اصلاح شود،گفت در اين انتخابات مساله قانون‌گرايي و مبارزه با قانون‌گريزي يكي از محورهاي اصلي و شعارهاي تبليغاتي‌اي بود كه گروه‌هاي مختلفي مطرح مي‌كردند و در اين خصوص همه احزاب، گروه‌ها، شخصيت‌ها و تشكل‌هاي مختلف متجدد يا سنتي مي‌توانند احساس همدلي و همراهي كنند به همين دليل هيچ مانعي ندارد كه احزاب و گروه‌هاي ديگري هم بتوانند وارد اين شبكه بشوند.
فرزند شهيد بهشتي در خصوص معناي شبكه اجتماعي نيز گفت: اگر بخواهيم تفسير خوب و روشني از شبكه داشته باشيم به اين معناست كه اجزاء تشكيل دهنده اين شبكه مانند دانه‌هاي تسبيحي هستند كه دانه‌هاي تسبيح هركدام براي خودش هويت مستقل دارند اما يك نخ تسبيحي است كه اينها را به هم وصل مي‌كند. آن اهداف و مطالبات حداقلي در واقع به منزله اين نخ تسبيح هستند.
وي همچنين در خصوص الزامات اين نهضت فراگير نيز گفت :وقتي يكسري ملاك و معيارهاي حداقلي تعيين بشود در واقع فراگيري‌اش هم را تضمين مي‌كند .هر كسي كه به هويت ايراني- اسلامي به عنوان يك سرمايه نگاه كند و يا اينكه هر كسي كه مساله انقلاب ايران را به عنوان يك حادثه‌اي كه متجلي خواست مردم ما بوده باور دارد و يا تعهد و پايبندي به قانون اساسي را به عنوان يك مبنا بپذير مي‌تواند وارد اين تشكيلات شود.
بهشتي خاطرنشان كرد: اين نهضت فراگير به اين معنا است كه در واقع مي‌توانند اقشار مختلف جامعه و تفكرات مختلف جامعه را در بر بگيرد و همچنين به لحاظ جغرافيايي محدوديتي ندارد و در سراسر ايران مي‌تواند شكل بگيرد چنانكه در طول انتخابات هم گام‌هاي اوليه شكل‌گيري نهضت فراگيري به طور طبيعي برداشته شد.
متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارم شهریور 1388ساعت 9:50 AM  توسط مهدی  | 

بیانیه میرحسین موسوی در مورد دادگاه فعالان اصلاح طلب

بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.

دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.

صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبک با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟

آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).

مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.


وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند.

 میرحسین موسوی

atryanfar1


یک وبلاگ تصاویر دستگیری حجت‌الاسلام‌والمسلمين عبدالرحيم سليماني عضو مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه قم و از اساتيد دانشگاه مفيد قم که روز پنجشنبه گذشته در بهشت‌زهرا صورت گرفت، را منتشر کرد.

سلیمانی ، روحانی که جمعیت موج سبز را هدایت می کرد .

سلیمانی ، روحانی که در حین فرار توسط نیروهای امنیتی و خانواده معظم شهدا دستگیر شد

+ نوشته شده در  دوازدهم مرداد 1388ساعت 9:17 AM  توسط مهدی  | 

اصلاح آئین نامه لایحه استقلال کانون وکلا

حداقل سبز ببینیم سبز بشیم

اصلاح آئین نامه لایحه استقلال کانون وکلا

در آخرین روزهای حضور آیت اله هاشمی شاهرودی بر مسند ریاست قوه قضائیه و در بحبوحه ناشی از برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری در کشور که توجه تمام آحاد جامعه و روزنامه نگاران و جامعه خبری و مطبوعاتی را به خود جلب کرده بود به ناگهان در روزنامه رسمی شماره۱۰۰/۱۶۲۸۶/۹۰۰۰ مورخ ۳۰/۳/ ۱۳۸۸ اصلاحیه ای بر آئین نامه اجرائی لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری (مصوب ۱۳۳۴) منتشر گردید که مفاد آن حکایتی جز نقض استقلال کانون وکلاء ندارد.

این آئین نامه اصلاحی که بیشتر به قانون شباهت دارد تا آئین نامه با اهدافی از پیش  تعیین شده و پس از آنکه طرح های مختلف نقض استقلال کانون وکلای دادگستری و یا انحلال آن از طریق مراجع قانونگذاری منتهی به شکست گردید با دور زدن مراجع قانونگذاری و با عنوان مجعول آئین نامه مجددا" استقلال نهاد مستقل وکالت را مورد تهدید قرار داده تا این شائبه را که حاکمیت فعلی وجود هیچ نهاد مستقل مدنی را بر نمی تابد تقویت نماید.

پیش از این و زمانی که ماده ۱۸۷ برنامه سوم توسعه اقتصادی و اجتماعی به تصویب رسید و با استناد به این ماده به قوه قضائیه بر خلاف وظایف و تکالیف مقرر برای آن در قانون اساسی اجازه داده شد تا مبادرت به تولید انبوه وکیل دولتی نماید بر سرد و گرم چشیدگان جامعه وکالت پوشیده نبود که تصویب و اجرای این ماده مقدمه ایجاد ساز و کارهای لازم جهت زوال استقلال کانون وکلاء دادگستری و نهاد مستقل وکالت است تا بدین ترتیب یکی از ریشه دارترین نهادهای مستقل مدنی نیز زیر نظر حاکمیت قرار گرفته و نظارت مستقیم حاکمیت بر آن و اعضای آن نهادینه گردد.

 منبع:سیاوشون

 

 

 

سید محمد خاتمی در دیدار با خانواده های دستگیر شدگان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

اگر این فضای مسموم تبلیغاتی و امنیتی ادامه پیدا کند با توجه به آنچه انجام گرفت و یک طرفه اعلام شد باید بگوییم کودتای مخملین علیه مردم و جمهوریت نظام صورت گرفته است.

بیانیه شماره 9 مهندس میرحسین موسوی

بسم الله الرحمن الرحیم

هموطنان عزیز

همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خون‌های ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو می‌نشیند و دست‌اندرکاران  این ماجرا با صورت‌حساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو می‌شوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟

از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و  بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.

خطر در پیش است. نظامی که به مدت سی‌سال به اعتماد مردم متکی بود نمی‌تواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی می‌رساند،  ما نیز با منکران آن هم‌صدا می‌شدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش می‌کنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمی‌دهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.

باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز می‌توان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است.  فرزندان انقلاب را از زندان‌ها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایده‌ای ندارد. مردم چگونه می‌توانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند می‌کند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمی‌گذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.

باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.

به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و چهارم تیر 1388ساعت 9:19 AM  توسط مهدی  | 

ما به فنا میرویم ،عزم تماشا که راست؟

حرف حساب را از استالین می شنویم:

مهم نیست به چه کسی رای می دهید، مهم این است که چه کسی رای شما را می شمارد!!!!!!!!! 

شرح آنچه در هجوم به روزنامه کلمه سبز اتفاق افتاد
به قلم علیرضا حسینی بهشتی

 

 

 

روز شمار هفته آخر خرداد 88 به قلم ابراهيم رها

بيانيه شماره 6 مهندس ميرحسين موسوي خطاب به مردم:

بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون 

خبر دلخراش شهادت گروهي ديگر از معترضان به وقوع تقلب گسترده در انتخابات اخير، جامعه ما را در بهت و سوگ فروبرده است. تيراندازي به مردم ، پادگاني شدن فضاي شهر، ارعاب، تحريك و قدرت نمايي همگي فرزندان نامشروع قانون گريزي شديدي است كه در معرض آن قرار داريم و عجبا كه بانيان چنين شرايطي ديگران را به اين خطا متهم مي كنند. به كساني كه مردم را به خاطراظهار نظر قانون شكن ناميده اند خبر مي دهم كه بي قانوني بزرگ عدم اعتنا و نقض صريح اصل 27 قانون اساسي از سوي دولت در عدم صدور مجوز براي اجتماعات مسالمت آميز است. آيا مردمي انقلابي كه با مشابه همين اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه هاي تاريخ ستم شاهي بيرون آوردند مورد ضرب وجرح قرار گيرند و تهديد به زورآزمايي شوند؟
اينجانب به عنوان يك هم سوگ همچنان مردم عزيز را به خويشتنداري دعوت مي كنم. كشور متعلق به شماست. انقلاب و نظام ميراث شماست. اعتراض به دروغ و تقلب حق شماست. به احقاق حقوق خود اميدوار باشيد و اجازه ندهيد كساني كه براي نااميدي و ارعاب شما مي كوشند خشمتان را برانگيزند. در اعتراضات خود همچنان به پرهيز از خشونت پايبند بمانيد و چون پدران و مادراني دل شكسته با رفتارهاي نامتعارف فرزندانتان در قواي امنيتي برخورد كنيد. در عين حال از نيروهاي نظامي و انتظامي انتظار دارم نگذارند خاطرات اين ايام لطمه هاي جبران ناپذير به روابط آنها و مردم بزند. اين كه نام و نشان شهيدان، مجروحان و بازداشت شدگان به خانواده آنها اطلاع داده نشود و آنان در سرگرداني قرار گيرند هيچ سودي در برقراري آرامش ندارد و تنها احساسات را جريحه دار مي كند. همچنين است دستگيري هاي فله اي كه تنها موجب هتك پرهيزها و برداشته شدن رعايت ها ميان فرزندان نظامي و انتظامي ملت و بدنه جامعه مي شود.
از خداوند متعال براي اين شهيدان عزيز رحمت و علو درجات مسئلت مي كنم و براي خانواده هاي داغديده شان صبر و اجر آرزو دارم.
ميرحسين موسوي
31 خرداد 1388

حملات حامیان احمدی‌نژاد به رییس مجلس:نمایندگان حامی دولت امروز در پارلمان، حملات شدیدی را علیه علی لاریجانی و اقدامات او برای تشکیل کمیته حقیقت یاب در مورد حوادث پس از انتخابات انجام دادند. ادامه در پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره) مجلس شورای اسلامی

 

 

عکس عجیب!!!!!!!!!!!!!!!             

در روزهای گذشته برخی روزنامه ها و سایت های تندرو تلاش زیادی کرده اند تا بر خلاف اظهارات مسوولان قضایی و پلیس، با چاپ عکس ها و تصاویری این گونه القا کنند که معترضان با اسلحه در مقابل نیروهای انتظامی قرار گرفته اند. روزنامه ... روز گذشته با چاپ عکسی از فردی که ظاهراً یک سلاح در دست دارد و انتخاب تیتر «این تروریست های حامی صداقت» این رویه را ادامه داده و در ابتدای گزارش خود، سعی در مرتبط جلوه دادن آن با طرفداران میرحسین موسوی داشت. در ابتدای گزارش مذکور آمده است؛ حامیان افراطی میرحسین موسوی که در کنار آنها عناصر گروهک های تروریستی و اراذل و اوباش مشاهده می شدند که به اموال عمومی خسارت وارد می کردند به تخریب و غارت مغازه ها، آتش زدن خودروهای مردم و بانک ها و حمله به عابران مبادرت کردند. در نتیجه اغتشاشات شنبه شب تهران تعدادی از عناصر تروریست با استفاده از سلاح گرم، 10 نفر را کشته و 100 نفر را مجروح و مصدوم کردند.

این در حالی است که این روزها حتی صدای اعتراض علی لاریجانی، محمدرضا باهنر، مریم بهروزی و بسیاری دیگر از اصولگرایان نیز از عملکرد رسانه های عمومی در پیوند دادن اعتراضات آرام با برخی اقدامات غیر قابل تایید بلند شده است.

نکته جالب توجه عکس این روزنامه است. این عکس متعلق به فردی است که بر اساس تحقیقات خبرنگاران اعتماد، در خیابان فاطمی زندگی می کند. او در روزهای عادی نیز در خیابان راه رفته و به گفتن حرف های نامربوط می پردازد. اسلحه در دست او نیز یک مسلسل اسباب بازی است که حتی منبع عکس که یک خبرگزاری غربی است با عناوین toy gun از آن نام برده است.
منبع: پارلمان نیوز

+ نوشته شده در  دوم تیر 1388ساعت 8:44 AM  توسط مهدی  | 

29 خرداد - ما به کمتر از حق خود راضی نمی شویم!

و همواره تکرار می شود:زندگی،به معنای نامردی،بد شانسی،بی کسی ای از جنس ناکسی، رنج همراه با تلخی، نان با نام صدقه، حماسه با رنگ تحقیر و ...
۲۹ خرداد هم همواره تکرار می شود...

shariati

این شعر هم همواره تکرار می شود:

غریب بود غریبانه خفت در غربت
معلمی که مرا بال آرزو بخشید
چه طعنه ها که شنفت ز مردم در غربت
مگر مادر میهن نداشت آغوش
که آن غریب وطن تن نهفت در غربت

نمونه هایی دیگر از این تکرار:

«مجمع روحانیون مبارز برای راهپیمای در سراسر کشور در روز شنبه درخواست مجوز کرد.»

در این نامه خطاب به وزیر کشور اشاره شده است که مجمع روحانیون مبارز به عنوان یک تشکل سیاسی سراسری برای برگزاری راهپیمایی و تجمع در شهرها و میادن سراسر کشور درخواست مجوز دارد. این مراسم‌ها روز شنبه مورخ 30/3/88 و از ساعت 16 تا 19 با شرکت گسترده مردم برگزار خواهد شد. بدیهی است نمایندگان ستاد جناب آقای مهندس میرحسین موسوی در سراسر کشور هماهنگی‌های لازم در مورد مکان و جزییات اجرایی آن را با استانداری‌ها و فرمانداری‌ها به عمل می‌آورند.
در این نامه هدف از این مراسم پی‌گیری مطالبات مردم در انتخابات ریاست جمهوری و سوق دادن این خواسته‌ها به سمت حضور مدنی و مشارکت سیاسی آرام و اعتراضی نسبت به نتایج اعلام شده است.
لازم به توضیح است که پیشتر نیز مجمع درخواست راهپیمایی برای روز شنبه از میدان انقلاب تا میدان آزادی را به فرمانداری تهران ارسال کرد.

مچ بند های سبز بازیکنان تیم ملی به سبزی درخشید:


 

 

 

 

 

 

 

 

‏پيام آيت الله العظمى منتظرى پيرامون نتايج انتخابات رياست جمهورى و حوادث پس از آن‏
‏26 خرداد 1388‏
در ادامه مطلب

 از ساكت كردن تا قانع كردن: رييس كميته سياسي فراكسيون خط امام-پارلمان نیوز

اعلام میگردد پایگاه خبری قلم نیوز از طریق دامنه های ghalamnews.ir و ghalamnews.org قابل دسترس بوده و دامنه ghalamnews.com غیر معتبر و متعلق به فردی ناشناس می باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد 1388ساعت 9:14 AM  توسط مهدی  | 

بیانیه مهم میرحسین موسوی خطاب به ملت ایران- امروز و دیروز چه گذشت؟

همراه شو عزیز،همراه شو عزیز،

تنها نمان به درد، ...

موج سبز مردم تهران از امام حسین(ع) تا آزادی

موج سبز مردم تهران از امام حسین(ع) تا آزادی

شبهه کودتا یا عین کودتا؟!!

پیشبینی رسانه صادق:

بیانیه مهم میرحسین موسوی خطاب به ملت ایران
در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و سوم خرداد 1388ساعت 4:55 PM  توسط مهدی  | 

نامه میرحسین موسوی به رهبر معظم انقلاب

نامه میرحسین موسوی به رهبر معظم انقلاب

مـتـن کـامـل نـامـه مـهـندس موسوی به رهبر معظم انقلاب که در روزنامه کلمه سبز منتشر شده به شرح زیر است:

مقام معظم رهبری
حضرت‌آیت‌الله خامنه‌ای (مدظله العالی)
سلام علیکم

احـتراما همان‌گونه که از طریق رسانه‌ها و گزارش‌های واصـلـه استحضار یافته‌اید، شور انتخاباتی گسترده کشور را فرا گرفته است و همه اقشار و اصناف اعم از زن و مرد، پیر و جــوان در کـوی و بـرزن بـه‌طـور شـبـانـه‌روزی فـعـال عـرصـه انتخـابـات هستنـد و ایـن پدیده مبارک نویدبخش مشارکت فراگیر مردم در انتخابات و موجب ارتقاء وحدت ملی و عزت و احترام بین‌المللی کشور خواهد بود.

 لکن متاسفانه اخباری واصـل مـی‌شـود کـه برخی مقامات و دستگاه‌های رسمی از ایـن حـرکـت مـردمـی اصیـل استقبـال نمـی‌کنند. موارد زیر نمونه‌ای از آنهاست:
1-‌بعضـی از اعضای شورای نگهبان در مرکز و تعدادی از نـاظـریـن در استـان‌ها با جانبداری علنی از رئیس کنونی دولت، رعایت شئون بی‌طرفی را نمی‌نمایند.

2-‌وزارت مـحـتــرم کـشــور و فــرمــانـداران در پـذیـرش فهـرسـت نمـایندگان اینجانب در هیات‌های اجرایی، محل اسـتقـرار دستگـاه‌هـای شمـارشگـر و شعـب اخـذ رای تعلـل مـی‌نـمـایـند و قانون مصوب 30/5/1379 به صورت ‌آشکار نـقـض مـی‌شـود. آخـریـن اقـدام غیرقانونی آنان جابه‌جایی نمایندگان معرفی‌شده از طرف ستاد اینجانب در شعب است کـه بـه هـم ریـختگی عجیبی ایجاد خواهد نمود.

 این عمل کـارشـکـنـی آشـکـار و مـوجب اختلال در انجام وظیفه آنان می‌گردد. این در حالی است که ستاد انتخابات کشور ضمن بخشنـامـه شمـاره 44/45333 مـورخه 9/3/88 بر صدور کـارت نمـاینـدگان نامزدها برای محلی که معرفی شده‌اند، تاکید نموده است و این اقدام فرمانداران یا خودسرانه است و یـا بخشنامه داخلی دیگری خلاف متن قبلی ابلاغ شده که از آن اطلاعی در دست نیست.

3ـ شواهدی از مداخله تعدادی از فرماندهان و مسئولان سپـاه و بسیـج در انتخـابـات واصـل گـردیـده اسـت و بـه نظر مـی‌رسـد ایـن عـمـل در صورت صحت خبر علاوه بر نقض قـوانـیـن، شـکـاف بـین فرماندهان و مسئولان رسمی و بدنه سالم و صادق نیروهای بسیج و سپاه را دامن می‌زند. از آنجا که دامنه اقدامات غیرقانونی فوق مشخص نیست و بخشی از اعضـای شعـب اخـذ رای و ناظران از حامیان نامزد خاص آنـان انـتـخــاب شــده‌انــد احـتـمــال تـصــرف در آراء مـردم اذهان را می‌آزارد.

4-‌بهره‌گیری رئیس دولت از امکانات دولتی در تبلیغات و مـسافرت‌های تبلیغاتی مقامات رسمی و وزرا با استفاده از امـکـانات دولتی و نقض ماده 68 قانون که به وفور خبرهای آن را در رسـانـه‌هـا می‌توان ملاحظه کرد از آن جمله است. اینها بخشی از اقداماتی است که نتیجه‌ای جز سرخوردگی مـردم عـزیـز کـه بـا شـوری وصـف‌نـاپـذیر در صحنه تحکیم اسـتـوانـه‌هـای نظام جمهوری اسلامی وارد شده‌اند نخواهد داشــت.

 بــا اطـمـیـنـان از ایـن‌کـه دغـدغـه اصـلـی حـضـرت مستطاب‌عالی مشارکت هر چه بیشتر و گسترده‌تر مردم در انتخابات و رعایت قانون و بی‌طرفی کامل مسئولان در تمام سطـوح و بـرگـزاری انتخـابـات سـالـم مـی‌بـاشـد امیـدوارم بـا رهنمودها و دخالت حضرتعالی زمینه مساعدی برای رعایت بی‌طرفی کامل مقامات، ناظران و مجریان انتخابات و دقت در حفظ آرای مردم فراهم آید.

میرحسین موسوی

نامه میرحسین موسوی به رهبر معظم انقلاب

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم خرداد 1388ساعت 6:49 PM  توسط مهدی  | 

پرونده یک میلیارد دلاری تفریغ 85 در دیوان محاسبات مختومه نشده است

پرونده یک میلیارد دلاری تفریغ 85 در دیوان محاسبات مختومه نشده است
 
برای مشاهده ی نامه ی دیوان به مدیر شبکه سه به لینک زیر بروید:
+ نوشته شده در  بیست و یکم خرداد 1388ساعت 7:15 AM  توسط مهدی  | 

 

ما
ستم را نشانه گرفته بودیم
اما
همه ی تیرها از کمان دانش پرتاب نشد
ای کاش
نخست "جهل" را نشانه گرفته بودیم
(مصطفی بادکوبه ای)

 سلام بر باز مانده ی روز های خدمت بی چون و چرا وبی شرک و ریا

میر حسین موسوی

همه می دانیم که امروزه تنها وسیله ی مشارکت و هم فکری ما مردم در امور کشورمان شرکت در انتخابات است. حال اگر کسی را برگزینیم که ریش در دست دیگری دارد و خود را به تصمیمات او تسلیم کنیم که تا به حال تمامی کارهایش در راستای خواست کدخدای مملکت است ، آیا از بالاترین نعمت خداوند که همانا عقل است، ذره ای و لحظه ای استفاده کرده ایم؟
من(که هنوز هفده ساله ام و نمی توانم رای بدهم) آن کسی را بر می گزینم که پس از چندی نخست وزیری و ارائه ی کارنامه ای روشن و به نظر من درخشان هنوز "مهندس" است و نه به کسی که از شهردار بودن به ریاست جمهوری برسد و مدرک دکترا را "مفتی بده ده تا ده تا" و اصلی ترین سرمایه ی انقلاب و نظام یعنی صداقت را به زیر سوال برده است.(تلمیح به ماجرای آقای کردان، وزیر سابق کشور)
میر حسین موسوی، یادگار روزهای خون و آتش، من از تو حمایت می کنم و بدان که عشق خمینی بانی این پیمان است.و در آخر:

"این سید و این هم شما با او بمانید / او ارجح است بر دیگران این را بدانید"

 

  

+ نوشته شده در  هشتم اردیبهشت 1388ساعت 12:16 PM  توسط مهدی  | 

اسطرلاب در دیوان شعرا و اصطلاحات نجومی در اشعار شاعران

اسطرلاب در دیوان شعرا

CMC S98-392

در شعر و ادبیات فارسی ،لفظ اسطرلاب درخشندگی خاصی دارد. شعرا و نویسندگان با بکار بردن آن باب تشبیهات ، استعاره ها و کنایه های بسیاری را گشودند. حتی پاره ای از شعرا از آن هم فراتر رفته و درباره ی اسطرلاب و اصطلاحات آن اشعاری سروده اند که تعدادی از آنها را به عنوان نمونه آورده ایم:

«صبح چون عنکبوت اسطرلاب   /   بر عمود زمین تنیده لعاب»

«همه زیج فلک جدول به جدول    /   به اسطرلاب حکمت کرده ا محل»

«در نمودار زیج اسطرلاب   /   در کشیدی ز روی غیب نقاب»

«گر منجم به روی او نگرد   /   فکند ارتفاع اسطرلاب »  (نظامی)

"از نعش هدی تختش و از تیر فلک میل   /   وز قوس قزح زیجش و از ماه سطرلاب" (خاقانی)

«به آن صفت که به وهم اندرش نیابی جفت   /   به آن عدد که به زیج اندرش نیابی سر» (عنصری)

"علت عشق ز علت ها جداست   /   عشق اسطرلاب ز اسرار خداست" (مولوی)

«آن منجم چون نباشد چشم تیز   /   شرط باشد مرد اسطرلاب ریز» (مولوی)

"بگسلد از یکدگر در دم چو تار عنکبوت   /  گر کنی چون اسب از قطبش جدا" (اشرف)

«منجم به بار آمد از نور می   /   گرفت ارتفاع سطرلابها» (منوچهری)

فردوسی در چند جای شاهنامه ابیاتی در مورد اسطرلاب سروده است که قسمتی از آن جمله را نقل میکنیم:

«ستاره شمر پیش او شهریار      پر اندیشه و زیجها در کنار

همه زیج و صلاب برداشتند      بر آن کار یک هفته بگذاشتند

به صلاب کردند ز اختر نگاه      هم از زیج رومی بجستند راه

بیاورد صلاب و اختر گرفت      یکی زیج هندی به بر درگرفت»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و سوم بهمن 1387ساعت 3:44 PM  توسط مهدی  | 

serendipity secret

تاجري پسرش را براي آموختن «راز خوشبختي» نزد خردمندي فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اينكه سرانجام به قصري زيبا بر فراز قله كوهي رسيد. مرد خردمندي كه او در جستجويش بود، آنجا زندگي مي‌كرد.

به جاي اينكه با يك مرد مقدس روبه‌رو شود، وارد تالاري شد كه جنب‌و‌جوش بسياري در آن به چشم مي‌خورد. فروشندگان وارد و خارج مي‌شدند، مردم در گوشه‌اي گفتگو مي‌كردند، اركستر كوچكي موسيقي لطيفي مي‌نواخت و روي ميزي انواع و اقسام خوراكي‌هاي لذيذ چيده شده بود. خردمند با اين و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر كند تا نوبتش فرا رسد.

خردمند با دقت به سخنان مرد جوان كه دليل ملاقاتش را توضيح مي‌داد، گوش كرد اما به او گفت كه فعلا وقت ندارد كه «راز خوشبختي» را برايش فاش كند. پس به او پيشنهاد كرد كه گردشي در قصر بكند و حدود دو ساعت ديگر به نزد او بازگردد.

مرد خردمند اضافه كرد: «اما از شما خواهشي دارم.» آن‌ گاه قاشق كوچكي به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ريخت و گفت که: «در تمام مدت گردش اين قاشق را در دست داشته باشد و كاري كند كه روغن آن نريزد.»

مرد جوان شروع كرد به بالا و پايين كردن پله‌ها...

در حالي كه چشم از قاشق برنمي‌داشت. دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت.

مرد خردمند از او پرسيد: «آيا فرش‌هاي ايراني اتاق ناهارخوري را ديديد؟ آيا باغي كه استاد باغبان 10 سال صرف آراستن آن كرده است، ديديد؟ آيا اسناد و مدارك ارزشمند مرا كه روي پوست آهو نگاشته شده، ديديد؟»

جوان با شرمساري اعتراف كرد كه هيچ چيز نديده، تنها فكر او اين بوده كه قطرات روغني را كه خردمند به او سپرده بود، حفظ كند.

خردمند گفت: «خوب، پس برگرد و شگفتي‌هاي دنياي من را بشناس. آدم نمي‌تواند به كسي اعتماد كند، مگر اينكه خانه‌اي را كه در آن سكونت دارد، بشناسد.»

مرد جوان اين ‌بار به گردش در كاخ پرداخت، در حالي كه همچنان قاشق را به دست داشت، با دقت و توجه كامل آثار هنري را كه زينت‌بخش ديوارها و سقف‌ها بود مي‌نگريست. او باغ‌ها را ديد و كوهستان‌هاي اطراف، ظرافت گل‌ها و دقتي را كه در نصب آثار هنري در جاي مطلوب به كار رفته بود، تحسين كرد. وقتي به نزد خردمند بازگشت، همه چيز را با جزئيات براي او توصيف كرد.

خردمند پرسيد: «پس آن دو قطره روغني را كه به تو سپردم، كجاست؟»

مرد جوان قاشق را نگاه كرد و متوجه شد كه آنها را ريخته است.

آن وقت مرد خردمند به او گفت: «راز خوشبختي اين است كه همه شگفتي‌هاي جهان را بنگري بدون اينكه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش كني.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و سوم شهریور 1387ساعت 10:45 AM  توسط مهدی  | 

نیکی

در شهري پسرک فقيري زندگي مي‌کرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيل خود دستفروشي مي‌كرد. از اين خانه به آن خانه مي‌رفت تا شايد بتواند پولي به دست آورد.

روزي متوجه شد كه تنها يک سكه 10 سنتي برايش باقي مانده است و اين درحالي بود كه به شدت احساس گرسنگي مي‌كرد.

تصميم گرفت از خانه‌اي مقداري غذا تقاضا كند. به طور اتفاقي در خانه‌اي را زد.

دختر جوان و زيبايي در را باز كرد. پسرک با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و به جاي غذا، فقط يک ليوان آب درخواست كرد.

دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرک شده بود، به جاي آب برايش يک ليوان بزرگ شير آورد.

پسر با طمأنينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت: «چقدر بايد به شما بپردازم؟»

دختر پاسخ داد: «چيزي نبايد بپردازي. مادر به ما آموخته كه هيچ چيز بهتر از نيکي نيست.» پسرک گفت: «پس من از صميم قلب از شما سپاسگزاري مي‌كنم.»

سال‌ها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد. پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز کردند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز، متخصصان نسبت به درمان او اقدام كنند.

دكتر هوارد كلي، براي بررسي وضعيت بيمار و ارايه مشاوره فراخوانده شد. هنگامي كه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده، برق عجيبي در چشمانش درخشيد. بلافاصله بلند شد و به سرعت به طرف اتاق بيمار حركت كرد. لباس پزشكي‌اش را بر تن كرد و براي ديدن بيمارش وارد اتاق شد. در اولين نگاه او را شناخت.

سپس به اتاق مشاوره بازگشت تا هرچه زودتر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.

از آن روز به بعد، زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سرانجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري، پيروزي ازآن دكتر كلي بود.

آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود. به درخواست دكتر، هزينه درمان زن براي تاييد نزد او برده شد. گوشه صورت‌حساب چيزي نوشت. آن را درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال کرد.

زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورت‌حساب واهمه داشت. مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد. سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد. چيزي توجهش را جلب كرد.

چند كلمه‌اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته آن را خواند:
«بهاي اين صورت‌حساب قبلا با يک ليوان شير پرداخت شده است.»

 

+ نوشته شده در  بیستم مرداد 1387ساعت 8:19 PM  توسط مهدی  | 

دو....

Faith, Family, Friends Art Print by Smith-Haynes

یکی از روزهای اول دبیرستان،از مدرسه به خانه بر می گشتم یکی از بچه های کلاس را دیدم.اسمش کایل بود و انکار همه  کتابهایش را با خود به خانه می برد.با خودم گفتم:"کی این همه کتاب را آخر هفته با خود به خانه می برد؟حتما کایل پسر خیلی درس خوانی است."

من برای آخر هفته برنامه ریزی کرده بودم.مسابقه فوتبال با بچه هاو مهمانی خانه یکی از هم کلاسی ها.بنا براین شانه هایم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.همین طور که میرفتم،تعدادی از بچه ها را دیدم که به طرف او دویدند و او را به زمین انداختند کتابهایش پخش شد و خودش هم روی خاکها افتاد.عینکش افتاد و من دیدم چند متر آن طرف تر روی چمن ها پرت شد.سرش را که بالا آورد ،در چشمانش غم بزرگی را دیدم.بی اختیار قلبم به سویش کشیده شد و به طرفش دویدم.در حالی که به دنبال عینکش می گشت،یک قطره ی بزرگ اشک در چشمانش دیدم.همین طور که عینکش را به دستش می دادم گفتم:"ازشون دلخور نشو٫همین قدر می فهمن!"او به من نگاهی کرد و گفت:"متشکرم!" و لبخند بزرگی صورتش را پوشاند.از آن لبخندهایی که سرشار از سپاسگزاری قلبی بود.من کمکش کردم که بلند شود ،از او پرسیدم کجا زندگی می کند؟ معلوم شد که او هم نزدیک خانه ما زندگی می کند. پرسیدم پس چطور من تو را ندیده بودم؟ او گفت که قبلابه یک مدرسه خصوصی می رفته و این برای من خیلی جالب بود.پیش از این با چنین کسی آشنا نشده بودم.ما تا خانه پیاده قدم زدیم و من بعضی از کتابهایش را برایش آوردم.او واقعا دوست خوبی از آب در آمد.از او پرسیدم آیا دوست دارد با من و دوستانم بازی کند؟و او جواب مثبت داد.
ما تمام آخر هفته را باهم گذراندیم و هرچه بیشتر کایل را می شناختم ،بیشتر از او خوشم می آمد.دوستانم هم چنین احساسی داشتند.
صبح دوشنبه رسیئ و من دوباره کایل را با حجم انبوهی از کتابها دیدم.به او گفتم:"پسر تو واقعا بعد از مدت کوتاهی عضلات قوی پیدا می کنی، با این همه کتابی که این طرف و آن طرف می بری!"  کایل خندید و نصف کتاب ها را در دستان من گذاشت.
چهار سال بعد من و کایل بهترین دوستان هم بودیم.وقتی به سال آخر دبیرستان رسیدیم، هر دو به فکر دانشکده افتادیم.کایل تصمیم گرفت به جورج تاون برود و من به دوک.من می دانستم که همیشه دوستان خوبی باقی خواهیم ماند. مهم نیست کیلومترها فاصله بین ما باشد. او تصمیم داشت دکتر شود و من قصد داشتم به دنبال خرید و فروش لوازم فوتبال بروم.

کایل کسی بود که قرار بود برای جشن فارغ التحصیلی صحبت کند. من خوشحال بودم که مجبور نیستم در آن روز روبروی همه صحبت کنم.من کایل را دیدم.او عالی به نظر می رسید و از جمله کسانی به شمار می آمد که توانسته بود خود را در دوران دبیرستان پیدا کند. حتی عینک زدنش هم به او می آمد.حسودی می کردم! امروز یکی از آن روزها بود.حس کردم که برای سخنرانی اش کمی عصبی است.بنابراین دست محکمی بر پشتش زدم و گفتم :"هی مرد بزرگ،تو عالی خواهی بود." او با یکی از آن نگاههایش به من لبخند زد و گفت :ممنون.

گلویش را صاف کرد و صحبتش را این طوری شروع کرد :"فارغ التحصیلی زمان سپاس از کسانی است که به شما کمک کرده اند تا این سالهای سخت را بگذرانید.والدین شما،معلمانتان،خواهر و برادرهایتان و شاید یک مربی ورزش... اما مهم تر از همه ،دوستانتان... من اینجا هستم تا به همه ی شما بگویم دوست کسی بودن،بهترین هدیه ای است که شما می توانید به کسی بدهید. من می خواهم برای شما داستانی را تعریف کنم.من به دوستم با ناباوری نگاه می کردم، در حالی که او داستان اولین روز آشنایی مان را تعریف می کرد.به آرامی گفت که در آن تعطیلات آخر هفته ،به خاطر مشکلات شدید عاطفی و روحی که آن موقع آزارش می داده،قصد داشته خودش را بکشد.او گفت که چگونه کمد مدرسه اش را خالی کرده تا مادرش بعدا وسایل او را به خانه نیاورد. کایل نگاه سختی به من کرد و لبخند کوچکی بر لبانش ظاهر شد.او ادامه داد:"خوشبختانه من نجات پیدا کردم.دوستم مرا از انجام این کار احمقانه،بازداشت."

من به همهمه ای که در بین جمعیت پراکنده شد گوش می دادم، در حالی که این پسر خوش قیافه  و مشهور مدرسه ما درباره سست ترین لحظه های زندگیش توضیح می داد. پدر و مادرش را دیدم که به من نگاه می کردند و لبخند می زدند.همان لبخند پر از سپاس.من تا آن لحظه عشق این لبخند را درک نکرده بودم.
هرگز تاثیر رفتارهای خود را دست کم نگیرید. با یک رفتار کوچک، شما می توانید زندگی یک نفر را دگرگون کنید
:
برای بهتر شدن یا بدتر شدن!

خداوند ما را در مسیر زندگی یکدیگر قرار می دهد تا به شکل های گوناگون بر هم اثر بگذاریم.

"دوستان، فرشته هایی هستند که شما را بلند می کنند، زمانی که بال های شما  به سختی به یاد می آورند چگونه پرواز کنند...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یازدهم تیر 1387ساعت 8:41 AM  توسط مهدی  | 

29 خرداد

 

غریب بود غریبانه خفت در غربت !

 

معلمی که مرا بال آرزو بخشید

 

چه طعنه ها که ز مردم شنفت در غربت

 

مگر مادر میهن نداشت آغوش

 

که آن غریب وطن تن نهفت در غربت

یادگاران مانا ،ص 152

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد 1387ساعت 8:42 AM  توسط مهدی  | 

نامه چارلي چاپلين به دخترش

زندگي بزرگان هنر حاوي لحظه‌هايي است که رنگي همگاني دارد و تجاربي در اين لحظه‌ها وجود دارد که مي‌تواند براي ما نيز چراغ راه باشد. چارلي چاپلين يکي از اين بزرگان است. آنچه مي‌خوانيد نامه‌اي است که او براي دخترش ژرالدين نوشته بود. نامه حاوي نکاتي است که برخي مناسباتي را که ممکن است در گذر روزمرگي فراموش کرده باشيم به يادمان مي‌آورد. با هم بخوانيم.

اينجا شب است، يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بي‌سلاح خفته‌اند.

نه برادر و نه خواهر تو و حتي مادرت، به زحمت توانستم بي‌اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن، به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم.

من از تو بسيار دورم، خيلي دور... اما چشمانم کور باد، اگر يک لحظه تصوير تو را از من دور کنند.

تصوير تو آنجا روي ميز هست. تصوير تو اينجا روي قلب من نيز هست اما تو کجايي؟ آنجا در پاريس افسونگر روي آن صحنه پرشکوه «شانزليزه». اين را مي‌دانم و چنان است که گويي در اين سکوت شبانگاهي، آهنگ قدم‌هايت را مي‌شنوم و در اين ظلمات زمستاني، برق ستارگان چشمانت را مي‌بينم.

شنيده‌ام نقش تو در نمايش پرنور و پرشکوه نقش آن شاهدخت ايراني است که اسير خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش، ستاره باش و بدرخش. اما اگر قهقهه تحسين‌آميز تماشاگران و عطر مستي گل‌هايي که برايت فرستاده‌اند تو را فرصت هشياري داد، در گوشه‌اي بنشين، نامه‌ام را بخوان و به صداي پدرت گوش فرا دار. من پدر تو هستم، ژرالدين من چارلي چاپلين هستم. وقتي بچه بودي، شب‌هاي دراز به بالينت نشستم و برايت قصه‌ها گفتم. قصه زيباي خفته در جنگل، قصه اژدهاي بيدار در صحرا، خواب که به چشمان پيرم مي‌آمد، طعنه‌اش مي‌زدم و مي‌گفتمش برو. من در روياي دخترم خفته‌ام. رويا مي‌ديدم ژرالدين، رويا....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ششم خرداد 1387ساعت 9:39 AM  توسط مهدی  | 

بیل گیتس

"بیل گیتس* "در یک سخنرانی در یکی از دبیرستانهای امریکا  خطاب به دانش آموزان گفت : در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند،و سپس آنها را در هفت اصل مهم ، بیان کرد:

اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.

اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.


*- در ۲۸ اکتبر ۱۹۵۵  در سیاتل، مرکز ایالت واشنگتن آمریکا به دنیا آمد. او و  پل آلن شرکت مایکروسافت را پایه ریزی نمودند. گیتس به‌عنوان مدیر عامل و مدیر معماری نرم افزار در شرکت مایکروسافت فعالیت کرده‌است و دارای بیشترین سهام میباشد.

+ نوشته شده در  پانزدهم فروردین 1387ساعت 9:54 PM  توسط مهدی  | 

در کجای جهان

مادر کجاي جهان ايستاده‌ايم؟

اين عکس شبیه عکسی است که فضاپيماي وويجر از زمين گرفته است و ذر برخی نشریات منتشر شده ؛تقریبا این عکس زمين را مانند نقطه ای در فضاي بيکران نشان مي‌دهد. کارل ساگان، فضانورد آمريکايي کتابي با همين عنوان نوشته است. در قسمتي از اين کتاب مي‌خوانيم:

Emanuele Feronato's outer space

«دوباره به اين نقطه نگاه کنيد. همين جاست. خانه اينجاست. ما اينجاييم. تمام کساني که دوست‌شان داريد، تمام کساني که مي‌شناسيد، تمام کساني که تا به حال چيزي درباره‌شان شنيده‌ايد و تمام کساني که وجود داشته‌اند، زندگي‌شان را در اينجا سپري کرده‌اند. برآيند تمام خوشي‌ها و رنج‌هاي ما در همين نقطه جمع شده است. هزاران مذهب، ايدئولوژي و دکترين اقتصادي که آفرينندگان‌شان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده‌اند، تمامي شکارچيان و صيادان، تمامي قهرمانان و بزدلان، تمامي آفرينندگان و ويران‌کنندگان تمدن‌، تمامي پادشاهان و رعايا، تمامي زوج‌هاي جوان عاشق، تمامي پدران و مادران، کودکان اميدوار، مخترعان و مکتشفان، تمامي معلمان اخلاق، تمامي سياستمداران، تمامي ابرستاره‌ها، تمامي رهبران کبير، تمامي قديسان و گناهکاران در تاريخ همين‌جا زيسته‌اند، در اين ذره غبار که در فضاي بيکران در مقابل اشعه خورشيد شناور است. زمين ذره‌اي خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهاي خون که به وسيله امپراتوران و ژنرال‌ها بر زمين جاري شده، البته با عظمت و فاتحانه بينديشيد. اين خون‌ريزان، اربابان لحظاتي از قسمت کوچکي از اين نقطه بوده‌اند. به بي‌رحمي‌هاي بي‌پاياني که ساکنان گوشه‌اي از اين نقطه، به وسيله ساکنان گوشه ديگر (که از اين فاصله نمي‌توان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده‌اند، بينديشيد. چقدر اينان به کشتن يکديگر مشتاق‌اند، چقدر با حرارت از يکديگر متنفرند. تمامي شکوه و جلال ما، تمامي حس خودبزرگ‌بيني بي‌پايان ما و توهم اينکه ما داراي موقعيتي ممتاز در پهنه گيتي هستيم، به واسطه اين عکس به چالش کشيده مي‌شود. سياره ما لکه‌اي گم شده در تاريکي کهکشان‌ها است. در اين تيرگي و عظمت بي‌پايان، آيا نشانه‌اي از اينکه کمکي از جايي مي‌رسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد، ديده مي‌شود؟
زمين، تنها جاي شناخته شده‌اي است که قابليت زيست دارد. هيچ جايي نيست، حداقل در آينده نزديک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. خوش‌تان بيايد يا نه، زمين تنها جايي است که مي‌توانيم روي پايمان بايستيم. گفته شده که فضانوردي تجربه‌اي است شخصيت‌ساز که فرد را فروتن مي‌سازد. شايد هيچ تصويري بهتر از اين، غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنياي کوچکش به نمايش نگذارد. براي من، اين تصوير تاکيدي است بر مسووليت ما در جهت برخورد مهربانانه‌تر ما با يکديگر و سعي در گرامي‌داشتن و حفظ‌کردن اين نقطه آبي کم‌رنگ؛ تنها خانه‌اي که تاکنون شناخته‌ايم.

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 4:5 PM  توسط مهدی  | 

مداد

-پدر بزرگ،درباره چه می نویسید؟
ـدرباره تو پسرماما مهم تر از آنچه می نویسم،مدادی است که با آن می نویسم.میخواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد بشوی.

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد ولی چیز خاصی در آن ندید:"اما این هم مثل بقیه ی مدادهایی است که دیده ام.

پدر بزرگ گفت بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی،در این مداد چند صفت هست که اگر به دستشان بیاوری ،برای تمام عمرت با دنیا به آرامش میرسی!

صفت اول: مي‌تواني کارهاي بزرگ کني اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي‌کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده‌اش حرکت دهد.
صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي‌نويسي، دست بکشي و از مدادتراش استفاده کني. اين سبب مي‌شود مداد کمي‌ رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيزتر مي‌شود (و اثري که از خود به جا مي‌گذارد، ظريف‌تر و باريک‌تر) پس بدان که بايد رنج‌هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج موجب مي‌شود انسان بهتري شوي.
صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي‌دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگه‌داري، مهم است.

pencil2.jpg


صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش که درونت چه خبر است.
صفت پنجم: مداد هميشه اثري از خود به جا مي‌گذارد. پس بدان هر کار در زندگي‌ات مي‌کني، ردي به جا مي‌گذارد و سعي کن نسبت به هر کار که مي‌کني، هوشيار باشي و بداني چه مي‌کني!

pencil4.jpg

+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند 1386ساعت 3:18 PM  توسط مهدی  | 

شریعتی، معلم کدام انقلاب؟/سوسن شریعتی

این یادداشت در شماره ویژه انقلاب هفته نامه شهروندامروز ( هفته سوم بهمن 1386) منتنشر شده است.
شریعتی، معلم کدام انقلاب؟
سوسن شریعتی
معروف است که شریعتی معلم انقلاب بود. اما ما در روزگاری به سر می بریم که با این هر دو مولفه، معلمی و انقلاب مشکل پیدا کرده ایم. نه معلمی چندان اعتباری دارد و نه از انقلاب - مقصود البته نفس مفهوم انقلاب - دل خوشی هست . معلمی که در بسیاری اوقات با کلیشه پروری، آگاهی های کاذب ، برانگیختن شور و انهدام ِ شعور، دادن دستورالعمل هایی برای رستگاری یکی انگاشته شد (و امروز می شنویم ویوا-آکادمیا viva académia)انقلاب هم که مستعد تخریب و خشونت . انقلابیون سابق یا معتقدند که: الف-انقلاب خوب بود، اما اصلاحات بهتر است . یا بر این باورند که ب- انقلاب خوب بود اما وای به حالت اگر همچنان به آن فکر کنی. پ- یا اینکه «رفته ایم این راه را نه بهرام است و نه گورش »و از همین رو عطای سیاست را به لقای آن می بخشند، چه به قصد کسب آن و چه به منظور در افتادن با آن. در نتیجه یا باید بشوی اصلاح طلب، یا کارگزار سازندگی و یا فعال فرهنگی. در هر سه حال، شریعتی با همان خاطره معلمی اش در انقلاب می ماند روی دستمان
.
منبع:پایگاه اطلاع رسانی دکتر شریعتی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1386ساعت 7:5 PM  توسط مهدی  | 

 

چند سال پيش بود. ما در يک خانواده خيلي فقير در يک دهکده دور افتاده به نام «روکي»، توي يک کلبه کوچك زندگي مي‌کرديم. روزها در مزرعه کار مي‌کرديم و شب‌ها از خستگي خوابمان مي‌برد....
کلبه ما نه اتاقي داشت، نه اسباب و اثاثيه‌اي، نه نور کافي. از برداشت محصول آن‌قدر گيرمان مي‌آمد که شکم پدر و مادر و سه تا بچه سير بشود. يادم مي‌آيد يک سال كه نمي‌دانم به چه علتي محصول‌مان بي‌دليل بيشتر از سال‌هاي پيش شده بود، بيشتر از هميشه پول گرفتيم. يك شب مامان ذوق زده يك مجله خاک خورده و کهنه را از توي صندوق کشيد بيرون و از توش يه عکس خيلي خوشگل از يك آينه نشانمان داد. همه با چشم‌هاي هيجان زده عکس را نگاه مي‌کرديم. مامان گفت بياييد اين آينه را بخريم، حالا که کمي ‌پول داريم، اين هم خيلي خوشگل است. ما پيش از اين هيچ‌وقت آينه نداشتيم، اين هيجان‌انگيزترين اتفاقي بود که مي‌توانست برايمان بيفتد. پول کافي هم براي خريدش داشتيم. پول را داديم به همسايه تا وقتي به شهر مي‌رود، آن آينه را برايمان بخرد. آفتاب نزده بايد حرکت مي‌کرد، از دهکده ما تا شهر حداقل پنج فرسخ راه بود، يعني يک روز پياده‌روي، تازه اگر تند راه مي‌رفت.

سه روز بعد وقتي همه داشتيم در مزرعه کار مي‌کرديم، صداي همسايه‌مان را شنيديم که يك بسته را از دور به ما نشان مي‌داد. چند دقيقه بعد همه در کلبه دور مامان جمع شديم. وقتي بسته را باز کرد، مامان اولين کسي بود که جيغ زد: «واي ي ي ي... تو هميشه مي‌گفتي من خوشگلم، واقعا من خوشگلم!»

بابا آينه را گرفت دستش و نگاهي در آن کرد. همين‌طوري که سبيل‌هايش را مي‌ماليد و لبخند ريزي مي‌زد، با آن صداي کلفتش گفت: «آره منم خشنم، اما جذابم، نه؟» نفر بعدي خواهر کوچکتر بود: «مامان، واقعا چشم‌هام به تو رفته‌ها!»

خواهر بزرگتر نفر بعدي بود که با هيجان و چشم‌هاي بيرون‌زده به آينه نگاه مي‌کرد: «مي‌دونستم موهام رو اين‌طوري مي‌بندم، خيلي به هم مياد!» با عجله آينه را از دستش قاپيدم و در آن نگاه کردم. مي‌دانيد در چهار سالگي يك قاطر به صورتم لگد زده بود و به قول معروف صورتم از ريخت افتاده بود. وقتي تصويرم را ديدم، يكهو داد زدم: «من زشتم! من زشتم!» بدنم مي‌لرزيد، دلم مي‌خواست آينه را بشکنم، همين‌طور که دانه‌هاي اشک از چشمانم سرازير بود، به بابا گفتم: «يعني من هميشه همين ريختي بودم؟»

- آره عزيزم، هميشه همين ريختي بودي.

- اون‌وقت تو هميشه من رو دوست داشتي؟

- آره پسرم، هميشه دوستت داشتم.

- چرا؟ آخه چرا دوستم داري؟

- چون تو فرزند من هستي!

سال‌ها از آن قضيه گذشته، حالا من هر صبح صادقانه به خودم نگاه مي‌کنم و مي‌بينم ظاهرم زشت است. آن وقت از خدا مي‌پرسم: «يعني واقعاً دوستم داري؟»

و او در جوابم مي‌گويد: «بله.»

و وقتي به او مي‌گويم: «چرا دوستم داري؟»
به من لبخند مي‌زند و مي‌گويد: «چون تو آفريده من هستي.»

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 3:16 PM  توسط مهدی  |